زبان انگلیسی عمومی استخدامی

واژگان، مثال و ترجمه

ردیف واژه معنی مثال ترجمه مثال
1 Achieve دستیابی به She worked hard to achieve her goals. او سخت کار کرد تا به اهدافش برسد.
2 Apply درخواست کردن You should apply for that job. باید برای آن شغل درخواست دهید.
3 Assist کمک کردن He was happy to assist his colleagues. او خوشحال بود که به همکارانش کمک کند.
4 Benefit سود، مزیت Regular exercise has many benefits. ورزش منظم مزایای زیادی دارد.
5 Create خلق کردن The artist loves to create new paintings. هنرمند عاشق خلق نقاشی‌های جدید است.
6 Develop توسعه دادن They plan to develop a new software. آن‌ها قصد دارند یک نرم‌افزار جدید توسعه دهند.
7 Encourage تشویق کردن Teachers should encourage their students. معلمان باید دانش‌آموزان خود را تشویق کنند.
8 Evaluate ارزیابی کردن The project manager will evaluate the results. مدیر پروژه نتایج را ارزیابی خواهد کرد.
9 Focus تمرکز کردن You need to focus on your studies. باید روی مطالعاتت تمرکز کنی.
10 Improve بهبود بخشیدن She is trying to improve her English. او سعی دارد زبان انگلیسی خود را بهبود بخشد.
11 Analyze تحلیل کردن We need to analyze the data before making a decision. ما باید داده‌ها را قبل از تصمیم‌گیری تحلیل کنیم.
12 Arrange ترتیب دادن She will arrange the meeting tomorrow. او جلسه را برای فردا ترتیب خواهد داد.
13 Build ساختن They want to build a new hospital. آن‌ها می‌خواهند یک بیمارستان جدید بسازند.
14 Collect جمع‌آوری کردن He loves to collect stamps. او عاشق جمع‌آوری تمبر است.
15 Complete تکمیل کردن Please complete the form. لطفاً فرم را تکمیل کنید.
16 Decide تصمیم گرفتن We must decide what to do next. ما باید تصمیم بگیریم که قدم بعدی چیست.
17 Define تعریف کردن Can you define this term for me? می‌توانی این واژه را برایم تعریف کنی؟
18 Describe توصیف کردن She can describe the scene in detail. او می‌تواند صحنه را به‌طور دقیق توصیف کند.
19 Discuss بحث کردن Let’s discuss the pros and cons of this plan. بیایید درباره مزایا و معایب این طرح بحث کنیم.
20 Explore کشف کردن The scientist aims to explore new possibilities. دانشمند قصد دارد امکان‌های جدیدی را کشف کند.
21 Identify شناسایی کردن He was able to identify the problem quickly. او توانست مشکل را به‌سرعت شناسایی کند.
22 Include شامل شدن The price includes tax. قیمت شامل مالیات است.
23 Inform اطلاع دادن Please inform me about the changes. لطفاً مرا از تغییرات مطلع کنید.
24 Manage مدیریت کردن She knows how to manage her time effectively. او می‌داند چگونه زمان خود را به‌طور مؤثر مدیریت کند.
25 Maintain حفظ کردن It is important to maintain good health. حفظ سلامتی بسیار مهم است.
26 Measure اندازه‌گیری کردن We need to measure the room before buying furniture. ما باید اتاق را قبل از خرید مبلمان اندازه‌گیری کنیم.
27 Observe مشاهده کردن The students will observe the experiment carefully. دانش‌آموزان آزمایش را با دقت مشاهده خواهند کرد.
28 Organize سازمان‌دهی کردن They need to organize the files properly. آن‌ها باید پرونده‌ها را به‌درستی سازمان‌دهی کنند.
29 Present ارائه دادن He will present his findings at the conference. او یافته‌های خود را در کنفرانس ارائه خواهد داد.
30 Respond پاسخ دادن She didn’t respond to my email. او به ایمیل من پاسخ نداد.
31 Achieve دستیابی به Hard work helps to achieve goals. کار سخت به دستیابی به اهداف کمک می‌کند.
32 Approve تأیید کردن The manager approved the proposal. مدیر پیشنهاد را تأیید کرد.
33 Compare مقایسه کردن Let’s compare these two products. بیایید این دو محصول را مقایسه کنیم.
34 Connect متصل کردن The internet allows us to connect with people worldwide. اینترنت به ما اجازه می‌دهد با مردم سراسر جهان ارتباط برقرار کنیم.
35 Contribute مشارکت کردن Everyone should contribute to the team’s success. همه باید به موفقیت تیم کمک کنند.
36 Deliver تحویل دادن The courier will deliver the package tomorrow. پیک بسته را فردا تحویل خواهد داد.
37 Depend بستگی داشتن Success depends on hard work. موفقیت به کار سخت بستگی دارد.
38 Explain توضیح دادن Can you explain this to me? می‌توانید این را برای من توضیح دهید؟
39 Improve بهبود بخشیدن We need to improve our customer service. ما باید خدمات مشتری خود را بهبود دهیم.
40 Include شامل شدن The tour package includes meals and accommodation. پکیج گردش شامل غذا و اقامت است.
41 Invest سرمایه‌گذاری کردن They plan to invest in new technology. آن‌ها قصد دارند روی فناوری جدید سرمایه‌گذاری کنند.
42 Join پیوستن He decided to join the gym. او تصمیم گرفت به باشگاه ورزشی بپیوندد.
43 Lead رهبری کردن She was chosen to lead the project. او برای رهبری پروژه انتخاب شد.
44 Notice متوجه شدن Did you notice the changes in the design? آیا متوجه تغییرات در طراحی شدی؟
45 Offer پیشنهاد دادن The company offered me a great job. شرکت یک شغل عالی به من پیشنهاد داد.
46 Participate شرکت کردن She loves to participate in group activities. او عاشق شرکت در فعالیت‌های گروهی است.
47 Provide ارائه دادن The school provides free textbooks to students. مدرسه کتاب‌های درسی رایگان به دانش‌آموزان ارائه می‌دهد.
48 Recommend توصیه کردن I recommend this book to anyone interested in history. من این کتاب را به هر کسی که به تاریخ علاقه‌مند است توصیه می‌کنم.
49 Require نیاز داشتن This task requires more time and effort. این کار به زمان و تلاش بیشتری نیاز دارد.
50 Support حمایت کردن The government plans to support small businesses. دولت قصد دارد از کسب‌وکارهای کوچک حمایت کند.
51 Trust اعتماد کردن I trust her with my secrets. من درباره اسرارم به او اعتماد دارم.
52 Understand فهمیدن Do you understand what I mean? آیا منظورم را متوجه می‌شوی؟
53 Update به‌روزرسانی کردن Please update your software to the latest version. لطفاً نرم‌افزار خود را به آخرین نسخه به‌روزرسانی کنید.
54 Use استفاده کردن How do you use this device? چگونه از این دستگاه استفاده می‌کنید؟
55 Verify تأیید کردن Can you verify this information? می‌توانید این اطلاعات را تأیید کنید؟
56 Win برنده شدن He worked hard to win the competition. او سخت کار کرد تا مسابقه را ببرد.
57 Work کار کردن They work in a multinational company. آن‌ها در یک شرکت چندملیتی کار می‌کنند.
58 Write نوشتن She loves to write poetry. او عاشق نوشتن شعر است.
59 Act عمل کردن You need to act quickly in emergencies. در مواقع اضطراری باید سریع عمل کنید.
60 Adapt وفق دادن You must adapt to new situations quickly. باید به شرایط جدید به‌سرعت وفق پیدا کنید.
61 Agree موافقت کردن They agreed to the terms of the contract. آن‌ها با شرایط قرارداد موافقت کردند.
62 Allow اجازه دادن Smoking is not allowed here. سیگار کشیدن اینجا مجاز نیست.
63 Announce اعلام کردن The company will announce its new policy tomorrow. شرکت فردا سیاست جدید خود را اعلام خواهد کرد.
64 Avoid اجتناب کردن You should avoid making the same mistake again. باید از تکرار همان اشتباه اجتناب کنید.
65 Belong تعلق داشتن This book belongs to me. این کتاب متعلق به من است.
66 Borrow قرض گرفتن Can I borrow your pen for a moment? می‌توانم خودکارت را برای یک لحظه قرض بگیرم؟
67 Cancel لغو کردن The meeting was canceled due to bad weather. جلسه به دلیل هوای بد لغو شد.
68 Cause موجب شدن Poor diet can cause health problems. رژیم غذایی نامناسب می‌تواند باعث مشکلات سلامتی شود.
69 Choose انتخاب کردن You need to choose the best option. باید بهترین گزینه را انتخاب کنید.
70 Claim ادعا کردن He claimed he had seen a UFO. او ادعا کرد که یک بشقاب پرنده دیده است.
71 Combine ترکیب کردن You should combine theory with practice. باید تئوری را با عمل ترکیب کنید.
72 Complain شکایت کردن Customers often complain about slow service. مشتریان اغلب از خدمات کند شکایت می‌کنند.
73 Confirm تأیید کردن Please confirm your attendance at the meeting. لطفاً حضور خود را در جلسه تأیید کنید.
74 Consult مشورت کردن You should consult a lawyer about this matter. باید در این موضوع با یک وکیل مشورت کنید.
75 Contact تماس گرفتن You can contact me via email. می‌توانید از طریق ایمیل با من تماس بگیرید.
76 Control کنترل کردن Parents should control their children’s screen time. والدین باید زمان استفاده کودکان از صفحه‌نمایش را کنترل کنند.
77 Convince متقاعد کردن He tried to convince me to join the team. او سعی کرد مرا متقاعد کند که به تیم بپیوندم.
78 Earn کسب کردن She earns a good salary. او حقوق خوبی می‌گیرد.
79 Ensure اطمینان حاصل کردن Please ensure that all the doors are locked. لطفاً مطمئن شوید که تمام درها قفل هستند.
80 Establish تأسیس کردن The company was established in 1990. شرکت در سال ۱۹۹۰ تأسیس شد.
81 Examine بررسی کردن The doctor will examine the patient. دکتر بیمار را معاینه خواهد کرد.
82 Expect انتظار داشتن We expect the delivery to arrive tomorrow. ما انتظار داریم تحویل فردا برسد.
83 Express بیان کردن He didn’t know how to express his feelings. او نمی‌دانست چگونه احساساتش را بیان کند.
84 Extend گسترش دادن They plan to extend the project deadline. آن‌ها قصد دارند مهلت پروژه را تمدید کنند.
85 Face مواجه شدن You must face your fears. باید با ترس‌هایت روبه‌رو شوی.
86 Follow دنبال کردن You should follow the instructions carefully. باید دستورالعمل‌ها را با دقت دنبال کنید.
87 Forget فراموش کردن Don’t forget to lock the door. فراموش نکنید که در را قفل کنید.
88 Gain به دست آوردن He hopes to gain more experience through this job. او امیدوار است از طریق این شغل تجربه بیشتری کسب کند.
89 Handle مدیریت کردن She knows how to handle difficult situations. او می‌داند چگونه شرایط دشوار را مدیریت کند.
90 Happen اتفاق افتادن What will happen if we don’t finish on time? اگر به‌موقع تمام نکنیم چه اتفاقی می‌افتد؟
91 Help کمک کردن Can you help me with this task? می‌توانید به من در این کار کمک کنید؟
92 Hold نگه داشتن Can you hold this bag for a moment? می‌توانید این کیف را برای یک لحظه نگه دارید؟
93 Install نصب کردن He will install the software on your computer. او نرم‌افزار را روی کامپیوتر شما نصب خواهد کرد.
94 Involve درگیر کردن This project will involve a lot of teamwork. این پروژه نیاز به همکاری تیمی زیادی دارد.
95 Know دانستن Do you know the answer to this question? آیا جواب این سؤال را می‌دانید؟
96 Learn یاد گرفتن She wants to learn a new language. او می‌خواهد یک زبان جدید یاد بگیرد.
97 Leave ترک کردن He decided to leave the party early. او تصمیم گرفت زودتر مهمانی را ترک کند.
98 Listen گوش دادن You should listen carefully to the instructions. باید با دقت به دستورالعمل‌ها گوش کنید.
99 Live زندگی کردن They live in a small village. آن‌ها در یک روستای کوچک زندگی می‌کنند.
100 Look نگاه کردن Can you look at this document for me? می‌توانید به این سند برای من نگاه کنید؟
101 Lose گم کردن، از دست دادن Don’t lose your keys again! کلیدهایت را دوباره گم نکن!
102 Match تطبیق دادن The color of the curtains matches the sofa. رنگ پرده‌ها با مبل هماهنگ است.
103 Meet ملاقات کردن Let’s meet at the coffee shop at 5 PM. بیایید ساعت ۵ در کافه ملاقات کنیم.
104 Mention اشاره کردن Did she mention the reason for her absence? آیا او به دلیل غیبتش اشاره کرد؟
105 Move حرکت کردن Please move your chair closer to the table. لطفاً صندلی خود را به میز نزدیک‌تر کنید.
106 Need نیاز داشتن I need more time to finish this task. من به زمان بیشتری برای اتمام این کار نیاز دارم.
107 Open باز کردن Can you open the window, please? می‌توانید پنجره را باز کنید؟
108 Perform انجام دادن، اجرا کردن The team will perform better with proper guidance. تیم با راهنمایی مناسب بهتر عمل خواهد کرد.
109 Plan برنامه‌ریزی کردن Let’s plan our trip for next month. بیایید سفرمان را برای ماه آینده برنامه‌ریزی کنیم.
110 Prepare آماده کردن She is preparing for her final exams. او در حال آماده شدن برای امتحانات نهایی است.
111 Protect محافظت کردن Sunscreen helps to protect your skin from UV rays. کرم ضدآفتاب به محافظت از پوست شما در برابر اشعه UV کمک می‌کند.
112 Raise بالا بردن We need to raise awareness about this issue. ما باید آگاهی را در مورد این موضوع افزایش دهیم.
113 Reach رسیدن They finally reached an agreement. آن‌ها بالاخره به توافق رسیدند.
114 Receive دریافت کردن Did you receive my message? آیا پیام من را دریافت کردی؟
115 Recognize شناسایی کردن I didn’t recognize her with the new hairstyle. من او را با مدل موی جدید نشناختم.
116 Reduce کاهش دادن We must reduce our expenses to save money. ما باید هزینه‌های خود را کاهش دهیم تا پول پس‌انداز کنیم.
117 Refuse رد کردن He refused to help us with the project. او از کمک به ما در پروژه خودداری کرد.
118 Remember به یاد آوردن Please remember to lock the door before you leave. لطفاً به یاد داشته باشید قبل از ترک، در را قفل کنید.
119 Replace جایگزین کردن We need to replace the old equipment with new ones. ما باید تجهیزات قدیمی را با تجهیزات جدید جایگزین کنیم.
120 Report گزارش دادن You should report any suspicious activity to the police. باید هر فعالیت مشکوکی را به پلیس گزارش دهید.
121 Return بازگشتن، بازگرداندن Please return the book to the library. لطفاً کتاب را به کتابخانه بازگردانید.
122 Save ذخیره کردن، نجات دادن We need to save energy for the future. ما باید انرژی را برای آینده ذخیره کنیم.
123 Search جستجو کردن Can you help me search for my lost keys? می‌توانی به من کمک کنی کلیدهای گم‌شده‌ام را پیدا کنم؟
124 Sell فروختن He wants to sell his car and buy a new one. او می‌خواهد ماشینش را بفروشد و یک ماشین جدید بخرد.
125 Send ارسال کردن I will send you an email with the details. من یک ایمیل با جزئیات برای شما ارسال خواهم کرد.
126 Show نشان دادن Can you show me how to use this app? می‌توانی به من نشان بدهی چگونه از این اپ استفاده کنم؟
127 Speak صحبت کردن She loves to speak in front of large audiences. او عاشق صحبت کردن در مقابل جمعیت بزرگ است.
گروه‌های واژگان و عبارات پرتکرار
result

  • by-product
  • upshot
  • outcome
  • trace
  • side-effect
  • consequence
  • result
cause

  • cause
  • trigger
  • account for
  • root in
  • lead to
  • bring on
  • initiate
  • result in
  • contribute to
resultFrom

  • emanate from
  • stem from
  • adapt from
  • result from
pollution

pollutionآلودگی
contaminationآلودگی/سمی‌شدن
corruptionفساد
dirtyکثیف
deformاز شکل انداختن
distortتحریف کردن
putrefyفاسد و آلوده کردن
defileآلوده کردن
decayپوسیدگی
demolishویران کردن
deteriorateبدتر شدن
adulterateناخالص کردن
impureناخالص
illness

  • disease
  • ailment
  • suffering
  • anomaly
  • infirmity
  • malady
  • disorder
  • sickness
  • impairment
  • illness
extinction

  • die out
  • die down
  • abate
  • extinction
contrastConnectors

  • despite
  • in spite of
  • albeit
  • irrespective of
  • though
  • notwithstanding
  • although
  • regardless of
  • yet
  • even though
  • even if
repeatedExamPhrases

Partial recoveryبهبودی نسبی
Natural resourcesمنابع طبیعی
Primary health-careمراقبت اولیه بهداشت
Integral partبخش مکمل
Preventive measuresاقدامات پیشگیرانه
Vigorous exerciseورزش قوی
Worsen overtimeبه‌تدریج بدتر شدن
In a low priorityاولویت بعدی
Negative stimulantمحرک منفی
Harassing lookنگاه ترسناک
Main objectiveهدف اصلی
Fat accumulationتجمع چربی
Enormous drawbackعقب‌ماندگی زیاد
گرامر زبان انگلیسی
sentenceStructure

affirmativeSubject + Verb + Object
negativeSubject + Auxiliary Verb (do/does/did) + not + Main Verb + Object
yesNoQuestionAuxiliary Verb + Subject + Main Verb + Object
whQuestionQuestion Word + Auxiliary Verb + Subject + Main Verb + Object
examples

  • I like chocolate.
  • They play football.
  • I do not like chocolate.
  • Does she play football?
  • What do you like?
  • Where does he work?
partsOfSpeech

  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
nouns

proper

  • Ali
  • Tehran
  • Eiffel Tower
common

  • book
  • dog
  • city
countable

  • apple
  • apples
uncountable

  • water
  • sugar
  • information
verbs

action

  • run
  • think
  • write
linking

  • be
  • seem
  • become
auxiliary

  • do
  • does
  • did
  • is
  • are
  • have
modal

  • can
  • must
  • should
  • may
irregularExamples

  • go → went → gone
  • eat → ate → eaten
adjectives

qualitative

  • big
  • small
  • beautiful
quantitative

  • few
  • many
  • some
  • several
demonstrative

  • this
  • that
  • these
  • those
ordersize + age + shape + color + origin + material + noun
exampleA beautiful small round red Chinese wooden table.
adverbs

time

  • now
  • yesterday
  • soon
place

  • here
  • there
  • everywhere
manner

  • quickly
  • slowly
  • carefully
frequency

  • always
  • often
  • never
pronouns

personal

  • I
  • you
  • he
  • she
  • it
  • we
  • they
possessive

  • mine
  • yours
  • his
  • hers
  • ours
  • theirs
reflexive

  • myself
  • yourself
  • himself
  • herself
demonstrative

  • this
  • that
  • these
  • those
articles

definite

formthe
uses

  • چیز مشخص یا قبلاً معرفی‌شده
  • پدیده‌های منحصربه‌فرد
  • رودها، دریاها، اقیانوس‌ها و کوه‌ها
  • کشورهای دارای نام جمع
  • زبان‌ها، روزها و ماه‌ها در کاربردهای مشخص
examples

  • The book on the table is mine.
  • The sun rises in the east.
  • The Nile River is long.
indefinite

forms

  • a
  • an
rulea پیش از صدای همخوان و an پیش از صدای واکه می‌آید.
examples

  • I saw a dog in the park.
  • She is an engineer.
  • An hour
  • An honest person
noArticle

  • نام اشخاص و مکان‌های خاص
  • اسم‌های غیرقابل شمارش در معنای کلی
  • جمع‌ها در معنای کلی
pluralRules

  • برای بیشتر اسم‌ها s افزوده می‌شود: book → books
  • پس از s, x, sh, ch, o معمولاً es افزوده می‌شود: box → boxes
  • اگر اسم به y پس از حرف بی‌صدا ختم شود، y به ies تبدیل می‌شود: baby → babies
existential

singularThere is + singular noun
pluralThere are + plural noun
examples

  • There is a cat on the roof.
  • There are five apples on the table.
conditionals

  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
tenses

  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]
  • [object Object]

تست‌های زبان انگلیسی استخدامی

پس از مرور نکات، آزمون درس را شروع کنید و پاسخ‌های تشریحی را بررسی کنید.

آزمون درس زبان انگلیسی – استخدامی پرستاری

پاسخ تشریحی پس از هر سوال نمایش داده می شود.